خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





    زنگ زد سر کوچه شون بودم
    :کجایی ؟
    _ تو راه برگشت
    :مگه قرار نبود ناهار بیای اینجا ؟
    _ گفتم که معلوم نیس

    دم شیرودی بودم داشتم خاطرات پارسال که الهام میرفت توچال با اون روز که رفتم سالن سنگنوردی مرجان رو دیدم رو مرور میکردم . زنگ زد نیومدی ناهار منتظرم .گفتم نه گفته بودم معلوم نیس . 

    فعلا دیدنت رختت هم واسم کفاره داره . 

    کینه ازت به دل گرفتم . گوه میخوری زر مفت میزنی بعد عذر خواهی میکنی 

     


    این مطلب تا کنون 67 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : ,

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده